تبليغاتX
کشکول
شکلات
با سلام و صلوات بر محمد وآل محمد

من یک شکلات  گذاشتم تو  دستش  اونم  یک  شکلات گذاشت تو دستم  من بچه

بودم اونم بچه بود .

سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد دید که منو میشناسه

خندیدم

گفت دوستیم ؟

گفتم دوست دوست

گفت تا کجا ؟

گفتم دوستی که تا نداره

گفت تا مرگ

خندیدمو  گفتم  من  که  گفتم تا نداره گفت باشه تا پس از مرگ باز با هم دوستیم؟

تا بهشت تا جهنم. تا هرجا که باشه منو تو باهم دوستیم

خندیدمو  گفتم  تو  براش تا هرجا  که  دلت  می خواد یک تا بزار اصلا یک تا بکش از

سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیزارم

نگام  کرد  نگاش  کردم  باور  نمیکرد  می دونستم ا ون  میخواست حتما دوستیمون

یک تا داشته باشه دوستی بدون تا رو نمی فهمید !!

گفت بیا برا دوستیمون یک نشونه بذاریم

گفتم باشه تو بزار

گفت شکلات باشه ؟

گفتم باشه

هر  بار  یک شکلات  می ذاشت  تو  دستم منم یک شکلات می ذاشتم تو دستش

باز همدیگرو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم دوست دوست

من تندی  شکلاتمو  باز میکردم میذاشتم تو دهنم تند و تند میمکیدم میگفت شکمو

تو دوست شکموی منی و شکلاتمو می گذاشت توی یک صندوقچه کوچولوی قشنگ

می گفتم بخورش

 

می گفت تموم میشه می خوام تموم نشه برا همیشه بمونه

صندوقچش پر از شکلات شده بود هیچکدومشو نمی خورد

من همشو خورده بودم

گفتم اگه یک روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن اون وقت چی کار می کنی ؟

می گفت مواظبشون هستم

می گفت میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم ومن شکلاتمو می ذاشتم تو

دهنمو می گفتم نه نه نه تا نه . دوستی که تا نداره !!

چند سالی گذشت

اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم من همه شکلاتامو خوردم.اون همه رو نگه داشته

اومده بود خداحافظی کنه می خواست بره اون دور دورا

میگفت میرم اما زود بر می گردم.

من که می دونم اون بر نمی گرده

یادش رفت به من شکلات بده .

من که یادم نرفته شکلاتمو دادم تندی بازش کردگذاشت تودهنش یکی دیگه گذاشتم

تو اون دستش گفتم بیا این هم آخرین شکلات برای صندوقچه کوچولوت

یادش رفته بود یک صندوقچه داره برا شکلاتاش

هر دو تا رو خورد

خندیدم

می دونستم دوستی اون تا داره اما دوستی من تا نداره

مثل همیشه

خوب شد همه رو خوردم

اما اون هیچکدوم رو نخورده

حالا با یک صندوقچه پر از شکلات های نخورده چی کار می کنه ؟

|+|نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 15:37 توسط پریسا |

با سلام و صلوات بر محمد و ال محمد

سلام...سلام...سلام

چطورین؟

خوبین انشاالله

من که خوب خوبم

می بینم که امتحانا تموم شدو همهاین شکلی هستین هنوز

خب اینم اپ بعد امتحاناس دیگه

از همه ی اونایی که این مدت بهم سر زدن ممنون

مییییسسسسسسسییییی بچه ها

 

|+|نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 18:19 توسط پریسا |

این عسل تولدشه

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام

 

|+|نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:47 توسط پریسا |

با سلام و صلوات بر محمد و ال محمد

سلااااااااااااااااااااااااااام

چطورین؟

خوبین؟

بهترین؟

الهی شکر

اینم یه پست مخصوص که یاد امتحانا بیفتینو دیگه وب گردی نکنید

خیلی ربط دارهنه خداییییییییییییییییییییییییییییییی

تعطیلی اخر هفته ی خوبی داشته باشین

|+|نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 1:48 توسط پریسا |

کمی تا قسمتی بدون شرح
با سلام و صلوات بر محمد وال محمد

سلااااااااااااااااااااااام خوبید ؟

چه خبرا ؟ تعطیلات عیدم تموم شدو بازم درس و مشق و مدرسه و کار و زندگی و .....و....و........

۱۳ خوش گذشت ؟ به ما که خیلی حال داد

راستی می خواستم نظرتونو در مورد این عکس بالایی بگید.

حتما بگیدا مهمه.

|+|نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 16:34 توسط پریسا |

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست....

اما حیف این تازه اول یک زندگیست ......

زندگی چیزیست شبیه یک حباب .......

عشق آبادیه زیبایی در سراب...........

فاصله با آرزوهای ما چه کرد...........

کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد!!!!؟؟؟؟

 

دل من نرمترازجنس حرير

دلم از جنس بلور

گرتو راقصد شکستن باشد

سنگ بي انصافي است

 يک تلنگر کافي است

|+|نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 17:25 توسط پریسا |

با سلام و صلوات بر محمد وال محمد

سلاااااااااااااام سلااااااااااااااام سلاااااااااام

سلام به همه ی شما دوستااا و اشناهااااااااا و ایناو ایناااااااااا ویه سلام ویژه هم به هم

شهری و هم محله ای و هم خون و هم کلاس وخلاصه دوست عزیز و صمیمیم گزل خانم

(غزل)........ که به این راحتی و پاگذاشتن به این دنیا ی مجازی من ..من... منی که عزیز ترین

بودم براشو به راحتی اب خوردن به ورته ی فراموشی بسپاره با تموم غمام تنها بذاره و

اااااااااااااااااای که عجب زمونه ایه اون وقت من چه توقعی میتونم از بقیه داشته باشم ها ؟

هاااااااااااااااااااااا؟  

با تشکر از غریبه ی غریب نواز

این عید باستانیو هم پیشاپیش به همه ی با معرفتاو بی معرفتا ...با مراما وبی مراماش تبریک

می گم 

عید تون مبارک

 

|+|نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 16:30 توسط پریسا |

با سلام وصلوات بر محمد وال محمد

دوست دارم تا همیشه

مدتی بودمی خواستم حرف بزنم. اما جنس واژهام از سکوت بود. می خواتم بنویسم اما از عهدهاش بر نمی اومدم .چی بنویسم؟ بارها وبارها نوشتم اما اونو به باد سپردم.

علت نا توانی من در نوشتن اینه که می خوام برای تو بنویسم و طوری حرف دلمو بگم که قلب زود رنج تو رو غبار کدورت سیاه نکنه

امید من  همیشه هراس دارم که خورشید محبتم چون سپیده صبحگاهی زود گذر باشه.

می ترسم شهابهای محبت تو نتونن از بین ابرهای تیرهوتار بگذرن و روان منو درخشان کنن زیرا می بینم نگاهت اگه در ظاهر خندونه ولی در لایه های اون غمی رنج آور نهفته...

چرا ...چرا غمت رو از من پنهان می کنی؟؟؟؟؟؟!!!!

ای همه امید و آرزوهام تنها می خوام منو از آینده مطمئن کنی ...که دلت رو به هیچ کس و هیچ احدی غیر از من نبندی.........

|+|نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 9:38 توسط پریسا |

سکوتم:صدای تو ؛ هوایم:هوای تو

دلتنگم:برای تو ؛ تنهایم:برای تو

زندگیم:فدای تو

آدما....

آدما از جنس برگن،

گاهی سبزن گاهی پاییزن و زردن

زمستون دیده نمیشن،تابستون سایبون

سبزن آدما خیلی قشنگن حیف که

هر لحظه یه رنگن

لیز خوردن بهانه است برای محکم تر فشردن

دست کسی که دوستش داری

بریم لیز بخوریم؟!!

|+|نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 0:12 توسط پریسا |

بدون شرح

|+|نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 18:56 توسط پریسا |

آخرین نوشته ها
شکلات

این عسل تولدشه

کمی تا قسمتی بدون شرح




بدون شرح